دلایل عقب ماندگی ایرانیان وتوسعه نیافتن ایران | وب سایت بنیتو

دلایل عقب ماندگی ایرانیان وتوسعه نیافتن ایران

بسیاری ازشما شاید تابه حال فکر کرده اید به راستی چراایران با داشتن منابع عظیم زیر زمینی وموقعیت جغرافیایی بسیار مناسب وکمی جمعیت نسبت به اکثرکشورهای پیشرفته ویا درحال پیشرفت هنوز یک کشور جهان سومی به حساب می آید وهنوز درصد بسیاری مستند وطبق آمار منتشره دولت (که معمولا همیشه می بایست به آمارهای منتشره درصدی را افزود تا واقعی جلوه کند)زیر فقر زندگی می کنند؟

به راستی چرا چین با جمعیتی ده۱۰برابر وبیشتر از ایران وبدون داشتن منابع زیر زمینی پیشرفت چشمگیر دارد ولی ایران هنوز یک کشور جهان سومی است؟

به راستی چرا با افزایش بی سابقه قیمت نفت دربازارهای جهانی هنوز مردم درفقر وسختی به سر می برند؟

اگرچه مقالات ونوشتارهای زیادی به برشمردن علل عقب ماندگی ایران پرداخته اند اما سعی من بر این است تا با استفاده از سایر نوشته ها واضافه کردن نظرات خود به آنها تحقیقی مختصر ومفید ارائه دهم با این امید که دوستان با نظرات خود نویسنده را یاری کنند.

چند نکته قبل از پرداختن به اصل مطلب

۱-این نوشتار قصد هیچ گونه توهین واهانت وبی احترامی به شخص یا اشخاصی ندارد.

۲-دلیل نگارش این نوشتار احساس مسئولیت وعرق ملی نسبت به کشور عزیزمان ایران است.

۳-دربرخی بندها به طور کلی برخی مواردما ایرانیان نوشته شده تا کسی موردظن واقع نشود.

اما جهت روشن شدن بهتر مطلب از دوران مشروطه شروع می کنیم وزیاد به عقب نمی رویم.

علل عقب ماندگی جامعه ایرانی در دوران مشروطیت

۱-عدم ثبات اجتماعی در اثر تغییر حكومت ها و یورش بیگانگان به كشور كه بی شك در تاریخ هیچ كشوری این اندازه در معرض هجوم دشمن نبوده این فرود و فرازها مانع تداوم اندیشه غنی ایرانی اسلامی ما شده هر چند عامل انتقال فرهنگ ها شده اما این یورش ها مانع شكل گیری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شده و در نتیجه حاكمیت حاكمان جاهل، فاسد و بی لیاقت زمینه ثبات سیاسی- اجتماعی فراهم نگشته و كشور و مردم دائماً در ناآرامی و بحران زیسته اند.
۲- دیگر علت عقب ماندگی فقدان زمامداران دانا و عالمان و روشنفكران صالح بوده است.
حاكمان خودكامه در عقب نگه داشتن مردم از دانش و فرهنگ پیشرفته كوشیدند و نیز علمای سوء كه در اثر انزوای عالمان صالح و مردمی میدان دار معركه بوده اند و به نام دین مردم را از علوم و فرهنگ و تمدن دموكراسی و مزایای آن محروم ساختند.

۳- از جهاد علمی و تلاش در راه كسب دانش و ترقیات روز غافل شدیم. دانش را به دلیل تنگ نظری و تحجر عالم نماها به علوم دینی آن هم فقه، اصول و حدیث منحصر كردیم و از علوم و فنون دیگر كه مورد نیاز جامعه و محور ترقیات و اكتشافات و خودكفایی و استقلال بود و قرن ها خاصه سرزمین ما و دانشمندان ما بود كه غافل شدیم و نه تنها به آموزش این دانش ها نپرداختیم بلكه آن دانش ها را متروك و حتی بعضی از آن رشته ها را تحریم كردیم تا آنجا كه تعلیم آنها را كفر پنداشتیم.

0- از دیگر علل عقب ماندگی جامعه، در قرن گذشته و آغاز جنبش مشروطه عدم ورود علما و اندیشمندان ما در مسائل اجتماعی و سیاسی بود. نتیجه سوء این بی توجهی هنوز پس از سال ها مشاهده می شود كه تا امروز برای بسیاری از مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پاسخ شفاف و عملی نداریم.

1- غافل شدن از دموکراسی بعنوان یکی ازاصول ومبادی پیشرفت: مردم در یك جامعه در حكم شاگردان یك مدرسه هستند و همان طور كه استاد با پرورش فكری شاگردان یك مدرسه و تمرین درسی آنان را طوری آماده می كند كه خود بتوانند به حل مسائل علمی بپردازند، افراد جامعه هم باید با آموزش مبانی دموكراسی درس اداره جامعه را بیاموزند و در عمل تجربه كنند تا به مرحله كمال برسند. برای اصلاح یك جامعه و رشد آن وجود حاكمان فرزانه و حكیم و شایسته شرط لازم است ولی كافی نیست زیرا این حاكمان همچون معلمی هستند كه مسئله را برای شاگردان حل می كنند و تنها راه را بر حل مشكلات می گشایند اما وقتی استاد خود مسئله را حل می كند و شاگردان را در این كار دخالتی نیست چنین شاگردانی هیچ گاه خود راساً قادر به حل مسائل نیستند مسئله ای را كه شاگرد خود فكر كند ولو اشتباه حل كند بهتر از این است كه معلم آن را بدون دخالت شاگرد صحیح حل كند. دموكراسی حالتی چنین دارد باید مردم خودشان در حل مسائل اجتماعی خود دست اندركار و دخیل باشند و با روش آزمون و خطا و در طول زمان راه زندگی در یك جامعه را بیاموزند و به تدریج جامعه خویش را مدنی كنند. به عبارت دیگر دموكراسی یعنی اعمال نظر و عمل اكثریت.

2- ۵- یكی دیگر از علل انحطاط جامعه گذشته ما وجود اختناق و نبودن آزادی بوده و این عامل برای جامعه زیانی مضاعف دارد زیرا علاوه بر اینكه باعث عقب ماندگی و هرز رفتن استعدادهای افراد و بروز بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی می شود عقده حقارت، انتقامجویی و كینه توزی را در درون و روان افراد پرورش می دهد آن گونه كه به تدریج و به مرور زمان افراد جامعه اعتماد به نفس خود را از دست داده و احساس می كنند باید كسان دیگری برای آنها تصمیم بگیرند. این روحیه و حالت باعث می شود وقتی موانع رشد برطرف می شود و زمینه بروز استعدادها فراهم می شود مردم آمادگی اداره خود را از دست می دهند مانند بردگان كه پس از آزادی خود را قادر به اداره امور خویش نمی دانند. جامعه ای كه در آن آزادی وجود نداشته باشد آنگاه كه از قید استبداد و استثمار آزاد می شود خود توان اداره خویش را ندارد زیرا علم اداره اجتماع را نیاموخته است و این ضرر مضاعفی است.

اکر مقایسه ای کوتاه بین ایران قرن ۱۹ با غرب داشته باشید خواهید فهمیدايران قرن نوزدهم در يک کلام بيش تر شباهت به يک روستاي دور افتاده اما بزرگ بود کهمسافت بين پايتخت ايران تا دومين شهر بزرگ آن يعني اصفهـان با سريع ترين وسيله ( اسب! ) حداقل يک هفته به طول مي انجاميد . در حالي که در اروپا چنين مسافتي ظرف چند ساعت پيموده مي شد .
مسئله اين نبود که آنان صنايع اروپا را با صنايع ايران مقايسه مي کردند . چه در ايران حتي تا اواسط قرن نوزدهم صنايع جديد پاي به عرصه ي وجود نگذاشته بود که بتوان آن را با صنايع اروپاييان مقايسه نمود . در ساير رشته ها هم چون پزشکي ، علوم اجتماعي و انساني ، تاريخ ، جغرافيـا ، اقتصـاد ، فيزيک ، شيمي ، رياضيات جديد و داروسازي نيـز وضع مشابهي وجود داشت .

نسل بعدي يک گام به جلوتر رفت و متوجه شد زيربناي اين همه ترقي و پيشرفت استفاده از علوم و دانسته هاي مدرن مي‌باشد.
نسل بعدي دريافت که اروپا را فقط علم و دانش و صنعت و کتاب و .. نسيت که از ايران متمايز کرده است از ديد آنان آنچه غربيان را موفق ساخته بود در نهادهاي اجتماعي و شيوه‌ي حکومت خلاصه مي‌شد.
اين نسل صرفا به دنبال آوردن کارخانه و تراموا و خط تلگراف و کالج و … نبود بلکه مهم تر و اساسي تر از همه اينها به دنبال _ يا درست تر گفته باشيم کپي کردن _ ساختار سياسي غرب در ايران شد. نسلي که در نهايت زمينه ساز انقلاب مشروطه شد. نسل بعدي _ نسل تقي زاده _ حتي از اين هم جلو تر رفته و معتقد بود هر آنچه در غرب هست بايد در ايران هم به جود آيد. از ديد اين نسل چاره‌ ي همه‌ي دردها و ضعفها و عقب مانده گي ها در عبارت مشهور و تاريخي تقي زاده خلاصه مي‌شد : بايستي از فرق سر تا نوک پا فرنگي شد. نسل تقي زاده را بايد پايان يک عصر فکري دانست. عصري که در آن برخورد با غرب از حالت تعجب و تحير شروع شد و در اوجش که پذيرش بي‌چون و چراي آن باشد به پايان رسيد.

نگرش جديد نسبت به غرب بر خلاف گذشته که در بستري از تحسين و غبطه فرورفته بود به تدريج سرشار از نگوهش و مذمت شد. سر رشته‌ي نگرش جديد متاثر از خود غرب بود ، کارل مارکس بنيان غرب را در قالب سرمايه‌داري زير سوال برد. که ” از چنگالش خون پرولتاريا و زحمتکشان دنيا به زمين مي‌چکد “.
لنين از رهروان مصمم و راديکال مارکس ، جرم اميرياليست و استالين ننگ تجاوز طلبي و استعمار را بر پيشاني غرب حک کرد.
تفکرات چپ در اوايل قرن بيستم و بعد از فروپاشي ديکتاتوري رضا خان در قالب تشکيلاتي منضبط و نيرومند به نام حزب توده‌ ايران در ميان اقشار مدرن جامعه کسترش يافت. آنچه اين مقبوليت را تقويت مي‌نمود کارنامه‌ي سياه عملکرد روسيه‌ي تزاري و امپراطوري بريتانيا در ايران بود.

برخلاف عصر مشروطه غرب براي روشنفکران جديد ايران آن مدينه‌ي فاضله و الگو و سرمشق نبود، ديگر مترادف با ترقي و تجدد و آزادي نبود. مفاهيمي چون اومانيسم ، رسيوناليسم ( خرد گرايي )، مشروطه پارلمان، و ….. که الهام بخش ايرانيان منورالفکر عصر مشروطه بود براي روشنفکران جديد جذابيت خود را از دست داده بود. بنابر اين ترقي غرب به استعمار، تجدد و پيشرفت آن به استثمار و دمکراسي آن به زعم استالين و حزب و توده به تجاوز و سرکوب ملل تحت ستم تقليل يافت.

به عبارت ديگر مشکل از “بيرون ” وارد جامعه‌ي ايران شده بود

از ديد آنها آيين اهورايي و باستاني ايرانيان _ زرتشتي _ نه تنها سد راه پيشرفت و تمدن نبود بلکه در عصري که آن آيين در ايران گسترش داشت ايرانيان داراي امپراطوري نيرومند و پهناوري بودند. مشکل هر چه بود از زمان هجوم اعراب به ايران به وجود آمده بود. اعراب تنها گروهي نبودند که در جستجوي اسباب و علل عقب ماندگي ايران بر کرسي اتهام نشستندبلکه حکومت شاهان قاجار و سلطه‌ي خارجي ها بر شئونات کشور را موجب عقب ماندگي ايران اعلام کردند.

اما عده‌اي از ايرانيان آشناي به تاريخ و تحولات اروپا ريشه‌ي عقب ماندگي ايران را در عدم تبديل فئوداليزم به سرمايه داري و متقابلا فقدان انقلاب صنعتي در ايران را عامل عقب مانده گي ايران مي‌دانستند.

استعمار عامل عقب ماندگي: در پاسخ به مدافعين نظريه ” استعمار عامل عقب ماندگي ” نيز نگاه به ايران قرن نوزدهم و مشکلات ايران در دوره‌ي قاجار به خوبي روشن کننده وضع ايران پيش از ورود استعمار خواهد بود.
و اصولا چرا استعمار توانست وارد ايران شود و آن ايراني که استعمار بدان پاي گذارد و آن بلاها را بر سرش وارد آورد چگونه جامعه‌اي بود ؟
آثار و منابع پيروان اين نظريه مملو از نام رجال و سلاطين و افراد وابسته به قدرتهاي استعماري است اما ..
اما آنچه کمتر در اين آثار مورد توجه قرار گرفته درک اين واقعيت است که آن سلاطين، رجال و دولتمردان از کره ماه يا سوئيس که نيامده بودند. آنان مولود و معلول شرايط سياسي و اجتماعي جامعه‌ي ايران آن روز بودند. ما مي توانيم ادعا نماييم که که رضا شاه و محمدرضا پهلوي را استعمارگران در ايران به قدرت رساندند اما آغامحمد خان قاجار، فتحعلي شاه، محمد شاه و ناصرالدين شاه را که ديگر سازمان سيا و انتليجنت سرويس به روي کار نياورد. آنان و سلاطيني چون کريم خان زند ، شاه سلطان حسين، نادر شاه و شاه اسماعيل صفوي بازتاب و نتيجه نيروهاي سياسي و اجتماعي حاکم بر ايران بودند. بنابر اين اگر آنان در خدمت استعمار قرار گرفتند، اين روند، معلول ساختار اجتماعي جامعه ما بود که اجازه مي داد چنين عناصري بتوانند بر راس هرم اليگارشي سياسي قرار بگيرند. در حقيقت ورود استعمار به ايران در حقيقت معلول عقب ماندگي ما بود نه علت آن.

در نظر گرفتن اين واقعيت که بسياري از کشورهاي جهان سوم با فقر، بي کاري ، عقب ماندگي ،فاصله ي طبقاتي، انواع و اقسام محروميت هاي شديد اجتماعي، ظلم و ستم و نابرابري هاي عميق اقتصادي و اجتماعي روبه رو هستند مقبوليت ايدؤلوژي که نويد ساختن جامعه اي ” ايده آل ” را مي دهد که عاري از فقر و هر گونه ظلم و ستم طبقاتي باشد ، چندان هم تعجب آور نيست.

بنابراين از اين ديد نيز مارکسيسم در ايران با اقبال زيادي روبه رو شد. اين مقبوليت باعث آنشد تا بسياري از ايده ها و انديشه هاي مارکسيسم _ لنينيزم به تفکرات و جريانات سياسيديگرنيز راه يابد.

يافتن رد پاي اين آرا در جريانات ملي و مذهبي حتي بعضا جريانات محافظه کار در ايران نياز
به تلاش زيادي ندارد..

اما ادامه مبحث:

جامعه شناسی ایران. درباره مهمترین دلایل عقب ماندگی ایران آثار نسبتا خوبی به رشته تحریر درآمده است. از آخوند زاده، واعظ اصفهانی، کسروی تا تحلیل های اخیر مانند ما چگونه ما شدیم نوشته زیباکلام و.. اگر بخواهم نظر خودم را در چند بند خلاصه کنم به این صورت خواهد بود که عقب ماندگی در ایران پدیده ای تاریخی و نسبی است. تاریخی به این معنا که باید عوامل آن را در سراسر تاریخ ایران جستجو کرد و دگرگونی تاریخی آن را نیز مد نظر داشت. نسبی است به این معنا که نمی توان گفت ایران کشور عقب مانده است، بلکه باید گفت که ایران نسبت به جوامع غربی عقب مانده است ، ولی ازبرخی کشور های شرقی و همسایه خود عقب نبوده و نیست. بنابراین می توان ضمن مراجعه به عوامل ویژه عقب ماندگی ایران به عوامل کلی عقب ماندگی شرق در برابر غرب و آنهم در دوره مدرن اشاره کرد. می گویم در دوره مدرن، یعنی بعد از سده های ۱۵ و ۱۶ میلادی. زیرا شرق بطور کلی و ایران بطور مشخص پیش از دروه مدرن، در زمانی که اروپا دوران تاریکی را می گذارند، نه تنها عقب تر از غرب نبود، بلکه رشد یافته تر نیز بود. این رشد یافتگی را می توان تقریباً در تمام زمینه ها نشان داد.

اما بر خلاف کسانی که معتقدند که استعمارغرب نگذاشت ما رشد کنیم، من توضیح می دهم که عوامل عقب ماندگی ایران نه خارجی، بلکه بطور عمده داخلی بوده است. نه غربی ها، بلکه خود ایرانی ها مسئول آن بوده اند و بطور مشخص این نه انسان هایی که در ایران زندگی می کردند، بلکه سر زمین آنها در این عقب ماندگی دخیل بوده است. کما اینکه ثروت کشور های عربی خلیج فارس، نه از لیاقت و برتری ساکنان آنها، بلکه ناشی از ثروت طبیعی سرزمین آنها، یعنی نفت است. می دانیم که ایران و ترکیه کشور های مسعتره غرب نبوده اند و ترکیه تا زمان جنگ جهانی اول، خود یک کشور امپراتوری بوده است. پس چه عواملی سبب شد که ایران و ترکیه در جرگه کشور های عقب مانده قرار بگیرند؟ باید آن عوامل را شناخت.

از دید من علت پیشرفت غرب پیدایش سیستم سرمایه داری بود که آن از بطن نظام فتودالی بیرون آمده بود و نظام فئودالی نیز حاصل مالکیت خصوصی بر زمین بود. این هر سه در شرق وبویژه درایران غایب بودند.

افزون بر این عوامل، ادغام تاریخی دین و دولت از دیرباز، در ایران مانع بزرگی در راه پیشرفت ایران بوده است. بنابراین نه خود دین، بلکه ادغام آن با نهاد قدرت سیاسی (دولت) بطور تاریخی سد حرکت توسعه در ایران بوده است. در مسیحیت نوعی جدایی قدرت دین و دولت (مسیح و قیصر) وجود داشته است. دین مسیح در برابر امپراتوری روم (قدرت دولتی) قد علم کرد. در حالیکه اسلام برای اولین بار و از آغاز بنیان گذار قدرت سیاسی در بطن دین بود. در واقع اسلام برای اعراب هم دین واحد، هم حکومت واحد و هم ملیت واحد بوجود آورد.

عامل دیگر در این رابطه جدا کردن بیشتر دین و دولت از یکدیگر پس از پیدا شدن سرمایه داری بود که به این جدایی نیاز داشت. در حالیکه در ایران سرمایه داری بوجود نیامد که به این جدایی کمک کند. از دید من تمام تفاوت شرق و غرب را باید در عوامل پیدایش سرمایه داری در غرب و عدم پیدایش سرمایه داری در شرق، از جمله ایران جستجو کرد. سرمایه داری موتور حرکت تمدنی شد که با تمدن های پیشین متفاوت بود.البته گروهی به شرایط اقلیمی جغرافیای اشاره کرده اند که در ایران کاملا مناسب بوده وهست ونمی تواند دلیل عقب ماندگی محسوب شود.مثالتفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست. ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که ۸۰ درصد آن کوه هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می‌باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌کند. مثال بعدی سویس است. کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شکلات‌های جهان را تولید و صادر می‌کند. در سرزمین کوچک و سرد سویس که تنها در چهار ماه سال می‌توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می‌شود. سویس کشوری است که به امنیت، نظم و سخت کوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده‌است (بانک‌های سویس

در اینجا به بررسی برخی از شاخص های اقتصادی درایران می پردازم ونسبت وجود آنها درکشور رابا درصد مشخص میکنم.

ايران در ميان کشورهاي جهان به لحاظ آزادي اقتصادي جايگاه ۱۵۱ را داراست و در ميان ۱۷ کشور منطقه خاورميانه و شمال آفريقا جايگاه ۱۶ را به خود اختصاص داده است

– ايران در زمينه آزادي کسب و کار که مربوط به ايجاد، انجام و تعطيل کردن يک فعاليت تجاري مي شود به دليل وضعيت قوانين و قواعد کار از ۵۵ درصد آزادي کسب و کار برخوردار است.

— آزادي تجارت

نمره ايران در اين شاخص۴/۵۷ درصد است که علت عمده پايين بودن اين شاخص، بالا بودن تعرفه ها، ماليات زياد واردات، مجوز هاي صادرات، سازوکار هاي گمرکي مشکل و کنترل دولت بر روي واردات است

آزادي مالياتي

اين شاخص در ايران ۱/۸۱ درصد است. نرخ ماليات بر درآمد در ايران بالاست به شکلي که به بالاترين درآمد، ماليات ۳۵ درصدي تعلق مي گيرد

اندازه دولت

اندازه دولت در ايران ۵/۸۴ درصد است. حجم هزينه هاي دولت بسيار بالاست،

آزادي پولي

ميزان آزادي پولي در ايران۳/۶۱ درصد است. تورم بسيار بالاست، ميانگين آن در ميان سال هاي ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶، ۱۴ درصد بوده است. قيمت هاي نسبتا ناپايدار باعث شده تا حدودي اين شاخص بالا برود. دولت قيمت نفت و سوخت، برق، آب و گندم براي تهيه نان را کنترل مي کند و يارانه هاي اقتصادي فراواني براي آن ها مي دهد و از طريق کنترل کارخانه هاي دولتي بر روي قيمت تاثير مي گذارد

آزادي سرمايه گذاري

آزادي سرمايه گذاري براساس اين شاخص در ايران بسيار پايين يعني ۱۰ درصد ارزيابي شده است. در زمينه بانکداري، ارتباطات، حمل ونقل و امنيت مرزي، سرمايه گذاري خارجي محدود و در زمينه هاي دفاع، نفت و گاز ممنوع شده است.

آزادي تامين مالي

اين شاخص در ايران ۱۰ درصد است

حقوق مالکيت

در اين زمينه نمره ايران ۱۰ درصد است. قوانين کمي از مالکيت هاي فکري حمايت مي کنند

ايران در بين ۱۶۳ کشور جهان در زمينه شفافيت در شاخص سال ۲۰۰۶ جايگاه ۱۰۵ را کسب کرده است.

آزادي نيروي کار

نمره آزادي نيروي کار در ايران ۸/۴۳ درصد است. قواعد سخت در مورد استخدام وجود دارد که امکان استخدام و رشد را کاهش مي دهد

مواردی که دربالا به آنها اشاره شد ازمهمترین فاکتورهای توسعه اقتصادی هستند که متاسفانه در کشورما موردتوجه واقع نشده اند.

اما درادامه به برخی موارد وشروط رفع مشکل توسعه نیافتگی اشاره می کنم: شروط رفع مشکل توسعه نیافتگی در ایران ازجمله اجازه مشارکت مردم در فرایند اقتصاد تولیدی در بخش خصوصی است. اقتصاد صنعتی هنوز در ایران ضعیف است. دولت نه تنها اقتصاد را در مهار خود دارد، بلکه بجای تقویت بخش خصوصی با آن رقابت کرده، آن را از میدان به در می کند. اقتصاد دولتی ایران از امتیازهایی بر خوردار است که بخش خصوصی قادر نیست با آن رقابت کند. اقتصاد دولتی در ایران دچار فساد مالی و رانت خواری، و بخش خصوصی ضعیف درگیربوروکراسی دست و پا گیر تحمیلی دولتی است. موانع بورورکراتیک و ایجاد سد های غیر قابل عبور برای بخش خصوصی، مسبب فرار سرمایه چه مالی و چه فکری از ایران است. در یک عبارت مانع اصلی توسعه نیافتگی ایران سیاسی است که به هرج و مرج قانونی و نبود امنیت برای اقتصاد، بویژه اقتصاد تولیدی منجر می شود.
توسعه در حوزه اقتصادی که گاهی آنرا رشد اقتصادی هم می نامیم، در دروه مدرن نیازمند حضور چهار عامل سرمایه، تکنولوژی، مهارت کاری و مدیریتی، و بازار جهانی است. تمام این عوامل امروز جهانی است و در عین حال به امنیت نیاز دارند. امنیت حاصل حکومت قانون، قدرت سیاسی مشروع بر آمده از اراده مردم است. به دلیل نبود امنیت لازم، نه تنها سرمایه (مالی و فکری) به ایران وارد نمی شود، بلکه از ایران می گریزد و به بازار های رقیب ایران وارد می شوند. مانند فرار میلیارد ها دلار سرمایه ایرانی به دبی و کشور های دیگر، و فرار مغزها یعنی نیروی تربیت شده علمی با هزینه ایران به کشور های غربی.
تکنولوژی پیشرفته در اختیار کشورهای قدرتمند غربی است که به دلیل رابطه خصمانه ای که ایران با آنها دارد، به سادگی وارد ایران نمی شود. کار ماهر نیز در اختیار متخصصان است که در دوره جمهوری اسلامی بسیاری به خارج مهاجرت کرده اند و کادرهای تربیت شده علمی در خارج به ایران بر نگشته اند. اقتصاد ایران قادر نبوده است نیرو های متخصص را جذب کند و دررقابت های جهانی جذب کشورهایی شده اند که خواست ها و امتیاز های مورد نظر آنان را بهتر و بیشتر فراهم کرده اند. و بالاخره تولیدات ایرانی برای آنکه توسعه کمی و کیفی پیدا کنند باید استاندارد شده و در بازار های جهانی با کالاهای هم نوع رقابت کنند تا ضمن توسعه خود، ایجاد کار و بالا بردن توان خرید داخلی، سرمایه های جدیدی را به ایران وارد کند. شواهد نشان داده است که اقتصاد ایران کمتر از این ویژگی ها بر خوردار بوده است. معمای توسعه نیافتگی ایران در این مشکلات نهفته است.

استفاده از الگوی مدرنیسم در دوره کنونی یعنی پی گرفتن الگوی جهانی توسعه. امروز موتورحرکت اقتصاد، تجارت کالا است، نه صدور مواد خام مانند نفت. برای توسعه اقتصادی، ایران باید بتواند صادرات کالاهای غیر نفتی را از میزان واردات فزونی ببخشد. در حالیکه اقتصاد ایران سخت به صدور نفت وابسته است. ایران باید به جای نفت خام فرآورده های پترو شیمی ونفتی صادر کند تا ضمن حفظ منابع طبیعی، کار ایجاد کند.

شک نیست که باید صنایع ملی و داخلی را تقویت کرد. در تقویت صنایع ملی سیاست های کلان دولت، از جمله وام های طولانی مدت و کم بهره برای تشکیل سرمایه های تولیدی تعیین کننده است. برای توسعه و رشد اقتصادی نسخه ایرانی و وطنی وجود ندارد. توسعه تعریف مشخص و جهانی دارد و عوامل آن نیز جهانی و با شاخص های اقتصادی و اجتماعی سنجیده می شود.

درادامه باتعریفی از توسعه به تعدادی ازعوامل عقب ماندگی ایران در دوره کنونی اشاره می کنم وبرخی بندها به خاطر مشهود بودن تیتر وار عنوان وتوضیح داده نمی شود.

توسعه به نظر من عبارت است ازداشتن نیروی انسانی ماهر یا تربیت نیروی انسانی مهارت وتلاش دراستفاده وبهره وری از مواد خام وتبدیل آنها به مواد اولیه واستفاده صنعتی از آنها از راه ارتباط با کشورهای صنعتی وهمچنین تلاش برای دسترسی به بازارهای جهانی.

درادامه مطلب به برخی از عوامل عقب ماندگی ایران در دوره های گذشته اشاره ومواردی که نیاز به توضیح ندارند تیتر وار عنوان می شود.باز هم تاکید می کنم همه عوامل عقب ماندگی کشورما داخلی هستند..

۱-اقتصاد تک محصولی وآسیب پذیری نسبت به نوسانات قیمت نفت در بازارهای جهانی:درطول ماه های اخیر قیمت نفت گاهی ازمرز ۱۴۰ دلارهم گذشت واکنون هم به زیر ۶۰ دلارسقوط کرده است.البته این نکته هم حائز اهمیت است که روزی ذخایرنفتی خاتمه خواهد پذیرفت.

۲-واردات زیاد وصادرات کم.وضربه پذیری از رخدادهای مثل تحریم های اخیر:کشوری که بیشترماحیتاج خود را وارد می کند ویک مصرف کننده است اقتصادی آسیب پذیر خواهد داشت.

۳-سیاست تقابل وهمراه تنش وبه دنبال آن عدم سرمایه گذاری خارجی درکشور :درسه سال سپری شده از دولت نهم این سیاست با تاکید رییس جمهور برمسئله هسته ای باعث ایجاد تنش درمناسبات بین المللی وخروج شرکتهای خارجی ازکشور شد که ضربات سنگینی به اقتصاد وارد کرد.

۴-فقدان نیروی انسانی ماهر وکارآمد به خاطر عزیمت نخبگان به سایر کشورها

۵-تغییر سریع دولتهای سیر نشده:به عنوان مثال دولتxدردوسال اول مشغول سیر کردن وابستگان حزبی است ودر سالهای آخراحتمالا سرمایه ای به بیرون از دولت خواهد آمد که همزمان است با روی کار آمدن گروهی دیگر واین سلسله ادامه خواهد داشت.

۶-ارتباط باکشورهای فقیری چون عراق ولبنان وافغانستان وکشورهای گرسنه افریقایی:به فرض مثال اگر به نظر شما دوخانواده فقیر باهم ارتباط داشته باشند آیا امیدی به پیشرفت دارند.کشور ما به جای ارتباط با کشورهای صاحب سرمایه وتکنولوژی باکشورهای مصرف کننده وفقیر رابطه ای یک طرفه دارد که فقط سرمایه راخارج می کند بدون حتی یک ریال استفاده.

۷-تنش های سیاسی وفقدان آزادی حزبی ودرگیری های حزبی

۸—وجود رسانه ازپیش برنامه ریزی شده:همه شما حتما با صدا وسیما مصاحبه داشته ایدومی دانید ماجراچیست.رسانه باید فراگیر با شبکه های وسیع دراختیار همه ونقدکننده باشد وواقعیات جامعه را منعکس کند.

۹- عدم توجه به اقوام مختلف وبرنامه ریزی برای آنها ودر نتیجه سوئ استفاده دیگر کشورهای هم زبان با این اقوام درایجاد تنش وشعار جدایی طلبی مثل اعرب خوزستان وکردها که اثبات کننده این مدعاست.

۱۰-عدم وجود شایسته سالاری وتوزیع درست نیروی انسانی برای انجام کار

۱۱-غفلت از دموکراسی

۱۲-بزرگی دولت وبی توجهی به بخش خصوصی هرچند بخش های که واگذاری شد به بخش خصوصی هم رضایت بخش نیست.

۱۳-بی توجهی در تلاش برای جذب سرمایه ازبیرون

۱۴-سوبسید ویارانه های نادرست که مردم رامصرف کننده بار می آورد نه مسئولیت پذیر.

۱۵-سیاست های نادرست مالیاتی

۱۶-عدم به کارگیری نیروی جوان درصنعت وکار وبیکاری سرسام آورجوانان تحصیل کرده

۱۷فقدان-كار گروهی: بر كمتر كسی پوشیده است كه فرهنگ ایرانی از ضعفی عظیم در كار گروهی رنج می برد. این دسته دسته شدن و ساز فردی سر دادن در فرهنگ ایرانی را میتوان در بسیاری از جاها دید، در دانشگاه، محیط كار، داخل احزاب و حتی در داخل خانواده ها. این درگیریهای قابل اجتناب كه در فرهنگ ایرانی عادی می نماید معمولا چیزی نیست جز عدم توانایی فرد در تعمیم خود خواهی فردی به خود خواهی گروهی، كه باعث اتلاف انرژی بسیار در فعالیت های جمعی ایرانیان می شود و بازدهی و قدرت این گروهها را به شدت كاهش می دهد.

۱۸-جو زدگی: تحت تاثیرالقائات اطرافیان و جامعه قرار گرفتن به نوعی در همه فرهنگها وجود دارد ولی ایرانیان به طور معمول راحت تراز جوامع مدرن تحت تاثیرالقائات قرار می گیرند. این امر باعث می شود که مسایلی در بین ایرانیان به شدت رایج شود که دلیل منطقی قابل قبولی برای این چنین شدتی وجود ندارد. همرنگی با جماعت، جدا از اینكه ریشه در محافظه كاری دارد، ریشه در جو زده شدن ایرانیان هم دارد. این جو زده شدن، آزادی و خلاقیت را به شدت تضعیف می کند.

۱۹-پر توقعی و فرهنگ کار بد: ایرانیها معمولاً آدم های به نسبه غرغرو و پرتوقعی هستند که این توقع لزوماً با خدماتی که به جامعه تحویل می دهند هماهنگی ندارد. این پر توقعی از کودکی از طریق خانواده و جامعه به ما منتقل می شود. این صفت در ایرانی های خارج از ایران به علت تماس بالا با محیط های کاری کشورهای مدرن کمتر دیده می شود.

در ایران افراد در محیط های کار خود احساس مسؤلیت بالایی ندارند و با آسوده خاطر بودن بیش از حد، استرس را به ارباب رجوع تحمیل می کنند. اصولاً در ایران ارزش کار مفید کردن آنچنان جا نیفتاده است و فرد اگر از لحاظ اقتصادی بی نیاز باشد دلیلی برای کار کردن پیدا نمی کند.

۲۰-محافظه كاری تاریخی:

متاسفانه به علت تهاجم های ویرانگری كه بر ایرانیان درطول تاریخ تحمیل شده است (و منجربه سلطه شده) که یکی از وهشتناک ترین این حمله ها، تهاجم مغولیان و یکی از طولانی ترین این سلطه ها، سلطه اعراب بوده، در كنار سیستم عقیدتی ایرانیان که آن هم کاملاً تحت تاثیر این حمله ها قرار گرفته، ایرانیان از لحاظ فکری و منش زندگی محافظه کار محسوب می شوند. این محافظه کاری متاسفانه نتایج بسیار منفی ای برای فرهنگ ایرانی به ارمغان آورده است که می توان به موارد زیر اشاره کرد

۲۱-کمبود خلاقیت در نحوه زندگی: ایرانیان بسیار شبیه به هم زندگی می کنند که مبادا از طریق دوست و آشنا مورد سوال واقع شوند

۲۲-دگماتیزم (جمود): در ایرانی ها با عقاید مختلف بسیار دیده می شود که دگم باشند و حاضر به شنیدن یا دیدن عقاید مخالف نباشند. تعصب در عقیده و جمود در فكر چیزی نیست كه صرفاً در توده مردم دیده شود، متاسفانه این صفت در آدم هایی با عقاید به نسبه مدرن هم دیده می شود و آنان هم از نقد شدن اندیشه شان می هراسند كه این امر خود باعث كند و میرا شدن اندیشه شان در طول زمان می شود

۲۳-ظاهرگرایی: ژست گرایی به جزو ثابتی از فرهنگ ایرانی تبدیل شده است. اینكه سعی كنیم در ادا در آوردن از هم سبقت بگیریم و احترام بخریم. ژست گرفتن و ادا در آوردن در صورتی که به امری همیشگی تبدیل شود و در فاصله با جایگاه واقعی فرد باشد می تواند به شدت مخرب و انرژی گیر باشد وگرنه بدیهی است که برای بسیاری از مشاغل تا حدی ژست گرفتن، طبیعی است. مشكل اصلی كار این است كه این ادا در آوردن در بسیاری از اوقات ناشی از عدم اعتماد به نفس افراد می باشد. فرد به آنچه كه هست باور ندارد و سعی می كند نقش دیگری را بازی كند و یا اینكه اگر خود را باور دارد جامعه آرمان گرا اطراف او، به او باور ندارد و فرد سعی می كند نقش در خواست شده ازطرف جامعه را بازی كند. نتیجه این عمل آن است كه انرژیی كه باید صرف بهبود واقعی فرد شود صرف قیافه گرفتن و ظاهر گرایی فرد می شود.

۲۴-فاصله روشنفكران و توده: این قیافه گرفتن در بسیاری از اوقات باعث فاصله گرفتن توده ها از نخبگان جامعه می شود. كسانیكه تجربه زندگی در كشور های مدرن را داشته باشند حتماً متوجه شده اند كه آدم های بالای جامعه سعی نمی كنند كه برتری اجتماعی خود را به طبقات پایین دست جامعه دیكته كنند و به جای آن، خود از باور خود به خویشتن، لذت می برند كه از دلایل آن می توان به داشتن اعتماد به نفس و نیاز به رای مردم برای رسیدن به مراتب بالای اجتماعی اشاره کرد. متاسفانه در جامعه ایرانی بزرگان نسبی جامعه معمولاً در پی آنند كه به هر نحو ممكن این برتری را به طبقات پایین تر نشان دهند؛ حتی اگر این نشان دادن به فاصله گرفتن از عوام و بدنه جامعه منجر شود

۲۵-مدرک گرایی: بسیار شنیده می شود که ایرانیان به مدارک تحصیلی بالای خود ببالند و یا به اینکه در کشورهای خارجی جزو اقلیت ها با متوسط مدارک تحصیلی بالا هستند افتخار کنند. آیا داشتن مدرک تحصیلی بالا لزوماً نشانه موفقیت است

ایرانیان قانون مدار نیستند وبه قانون کمترین توجه را دارند.

۲۶-قوانین اقتصادی: بسیاری از قوانین اقتصادی جامعه مدرن که بر پایه علم اقتصاد بنا شده است، از طرف ایرانیان مورد بی احترامی قرار می گیرد که دولت مردان ما در ایجاد آن به شدت مقصرند. به طور مثال سیستم مالیاتی در جوامع مدرن شریان حیات اقتصادی حکومت هاست که بدین وسیله حکومتها مدیون ملت می شوند و در قبال تک تک افراد جامعه مسوول می شوند. این مالیات ریشه بسیاری از خدمات اجتماعی و وسیله ای برای ایجاد عدالت اجتماعی می باشد. این مالیات باعث می شود که حکومت ها وابسته به مردم خود و در نتیجه پاسخگو باشند و وقتی فردی مالیات می دهد دولت موظف است که حقوق شهروندی او را تامین کند. حال در ایران این سیستم مالیاتی به جای اینکه به عدالت اجتماعی بپردازد، خود در ایجاد فاصله طبقاتی موثر است؛ چون درصد مالیات پرداختی بین فقیر و غنی تقریباً یکسان است که این بسیار ناعادلانه می باشد.

۲۷-تحریم؛عامل عقب ماندگی؟آمريكا مترصد فرصتي بود كه ايران را تهديدي براي امنيت معرفي كند تا بتوانند با استفاده از اهرمهاي گوناگون به مواجهه با آن بپردازد. الف- تحريمهاي شوراي امنيت طي ۲ قطعنامه ۱۷۳۷و ۱۷۴۷ عموماً بخشهاي نظامي كشور را هدف قرار دادند كه شامل اشخاص و شركتهاي مشخص به اتهام دست داشتن در برنامه هستهاي كشورمان و دربرگيرنده تحريم مالي و غیر مالی بود. در قطعنامه سوم (۱۸۲۷)، اولاً افراد جديدي به ليست اضافه شدند، ثانياً براي اولين بار تحريمها اقتصاد ايران از جمله كنترل صادرات و واردات ايران، خصوصاً كالاهاييكه مصرف دوگانه را هدف گرفتب- تحريمهاي غيررسمي خارج از شوراي امنيت كه ايالات متحده امريكا و ديگر كشورها و موسسات غربي و حتي شرقي زير فشار و يا در همراهي با امريكا، عليه ايران كه ابعاد بسيار گستردهتري از مفاد قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد دارند و عمدتاً بخش های صنعتي و مالي كشور را هدف تحريم قرار داده آثار ونتایج خسارت بار غيرقابل انكار برای کشور دارد. ذيلاً به مورادي از اقدامات صورت گرفته در اين خصوص اشاره ميشود:
۱- ۱۷ بانك دولتي و خصوصي امكان معاملات دلاري اعم از حواله، گشايش اعتبار و… ندارند و سه بانك ملي، سپه و صادرات همه عمليات ارزيشان تعطيل شده استمتاسفانه به دنبال تحريمهاي اخير هيچ بانك معتبري گشايش اعتبار بانكهاي جمهوري اسلامي ايران را نميپذيرد.
۲- خط اعتباري نيز كه قبلاً و خصوصاً دوره اصلاحات به ايران داده ميشد در حال حاضر كاملاً قطع شده است.
۳- فاينانس و يا تامين اعتبار از مدت براي طرحهاي سرمايهگذاري، با بهرههاي نسبتاً كم، كه در دورهي اصلاحات مورد استفاده بسياري از سرمايهگذاران قرار ميگرفت، در حال حاضر در مرز توقف است.
۴- حجم سرمايهگذاري خارجي به شدت افت داشته بهگونهاي كه از بيش از ۴ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۴ به كمتر از ۸۰۰ ميليون دلار در سال ۲۰۰۶ كاهش يافته است و اين در حالي است كه سرمايهگذاري خارجي در خاورميانه در سال ۲۰۰۶ در مجموع ۴۴ ميليارد دلار بوده است. به این ترتیب سهم ايران از اين سرمايهگذاري كمتر از ۲% است. بانكهاي دولتي چين از گشايش اسناد اعتباري براي بازرگانان ايراني خودداري ميورزند.
۱۱- مالزي شركتهاي ايراني را از نمايشگاه بينالمللي صنايع دفاعي به بهانه تخطي ايران از قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل اخراج كرد.
۱۲- ژاپن انتقال هر نوع فنآوري حساس به ايران را ممنوع و دارايي حدود ۱۰ شركت ايراني در ژاپن متهم به شركت در برنامههاي هسته اي ايران را ضبط كرده است.
و بدتر از همه پوتين درآخرين روزهاي مسئوليتش در کاخ کرملین فرماني صادر كرد كه عمق هماهنگي شرق و غرب را در مقابله با برنامههستهاي جمهوري اسلامي ايران هويدا ميكند.
به موجب این فرمان تمامي سازمانها، دستگاههاي دولتي، بانكها، موسسات و اشخاص حقيقي و حقوقي تحت پوشش حوزه قضايي روسيه از تاريخ سوم مارس ۲۰۰۸ از انتقال يا تامين هر نوع مواد يا تجهيزات و يا فنآوري هستهاي كه امكان استفاده دو گانه نظامي و غيرنظامي از آنها وجود دارد، از خاك روسيه به ايران ممنوع است.دلایل بالا روشن کننده تاثیر تحریم برکشورما است.

۲۷-عدم وجود برخی از آزادیها ازجمله گفتار ونوشتار

۲۸-سنت گرایی بیش ازحد ایرانیان و….

موانع پیشرفت ازآنجایی که بسیارند درنوشتار دیگری عنوان خواهد شد لذا به مهمترین آنها دراین متن اشاره شده است.

نتیجه:

اساس و رکن رکين امر دولت- ملت، انسان ايرانی در مقام شهروند است، چون بدون شهروند و حقوق و آزاديهای آن و در رأس آنها حق تعين سرنوشت و حق عزل و نصب حکومت کنندگان، نه ملت در مفهوم معاصر وجود خواهد داشت و نه دولت در مفهوم مدرن کلمه. به اين ترتيب آشکار می‌شود هر آن تمايلی که بخواهد از منظر دين يا ايدئولوژی ، راهبر مردم به “منزلگاه عافيت” باشد، از آنجا که در سطوحی و در ابعادی، نافی و ناقض موجوديت انسان ايرانی بعنوان “شهروند” است، موجبات مسخ و ابطال پروژه‌ی دولت- ملت را فراهم خواهد آورد.

– تعريف ملت با مفاهيم دينی، ايدئولوژيک، آرمانی، نژادی و نظاير آن، تقليل ملت به امت، خلق، طايفه و تيره و فرقه است.

– پروژه‌ی دولت- ملت بعنوان مضمون تحول دموکراتيک در ايران، محوری است که آزاديخواهان ايران حول آن اتحاد توانند يافت. با تحقق دولت- ملت، بود که ملل و دول پيشرفته‌ی جهان امروز تاريکی قرون وسطا را پشت سر گذاشتند و به جهان معاصر و عصر مدرنيته وارد شدند؛ می‌خواهم بگويم ما در آستان احراز هويت ملی دموکراتيک، در “جهان معاصر” و “عصر مدرنيته” قرار داريم! پس می‌توانيم و بايد از تجارب آنها بياموزيم. آنان نيز زمانی که در موقعيت ما بودند در تفرقه بسر می‌بردند؛ در انگلستان سلطنت‌طلبان و جمهوريخواهان با يکديگر به جنگ برخاسته و يکديگر را کشتار می‌کردند. در فرانسه کاتوليک‌ها محله‌های پروتستان نشين را به آتش می‌کشيدند و کارزارشان، معرکه‌ی قتل و غارت بود و فرقه‌های گوناگون سياسی با يکديگر دشمن و به خون هم تشنه بودند، در آلمان ميان حاکم‌نشين‌ها منازعه‌ی خونين جريان داشت، در امريکا جنوبی‌ها و شمالی‌ها با يکديگر می‌جنگيدند و… تا يک روز! روزی رسيد که سران نحله‌ها و فرقه‌ها و دسته‌ها به تأمل نشستند و ديدند چاره‌ای ندارند به “عقل” مراجعه کنند! “عقل” به آنها گفت خانم‌ها و آقايان! اين جور نمی‌شود! شما بايد تفاوت‌های يکديکر را به رسميت بشناسيد و به آن احترام بگذاريد و اگر سرزمين و مردم خود را می‌خواهيد بايد همبستگی ملی داشته باشيد و متعهد باشيد به يک ميثاق ملی!- گفتمان بدون هژمونی-، در موضوع‌های مورد اختلاف به حکميت ملت خود گردن بگذاريد و در اين باره که نظام سياسی کشور چه باشد و سهم هريک از شما در قدرت کدام اندازه باشد، اين‌ها را واگذاريد به رأی و نظر “ملت” و انتخاب ملت هر چيز که بود، همه به آن احترام بگذاريد و… چنين بود که آنها دولت- ملت را متحقق کردند و به امروز خود رسيدند
انتهای مطلب/بنیتو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *