اخبار

سودای سیمرغ|قصه شلوغ و طولانی تومان/ وقتی پای خانواده در میان نیست!

گروه هنر و رسانه؛ مریم اویسی: فیلم تومان به کارگردانی مرتضی فرشباف سومین فیلم روز دوم جشنواره بود. فیلمی که از همان ابتدا با سکانس های شلوغ و صداهای درهم پیچیده به دنبال این است که مخاطب را درگیر کند تا از لابلای صداهای به هم پیچیده، مضمون اصلی فیلم را درک کند.

نماهای بازی که به کرات در این فیلم دیده می شود نشان از این دارد که کارگردان قصد دارد علاوه بر اینکه بیننده، خط اصلی داستان را دنبال می کند، با شهر گنبد، بافت و‌مناظر آن نیز آشنا شود. در یک نما میدان اصلی شهر را می بینیم که بیلبوردهای تبلیغات انتخاباتی در آن قرار دارد و شاید نوعی طعنه به وعده‌هایی باشد که مسوولان در ابتدای کارشان به مردم می دهند ولی شهر با همان مشکلات و فقرش بدون اصلاح باقی می‌ماند.

 

وقتی هنوز نوع روابط شخصیت های اصلی داستان مشخص نیست، زنی در فیلم ظاهر می شود که در نوع فیلمبرداری از آن سعی شده تا زیبایی، ظرافت و طنازی زن به نمایش گذاشته شود. آواز خواندن زن به زبان ترکمنی هم که در طول فیلم بارها تکرار می شود، نشانی از روح لطیف زنانه دارد که در این خطه نیز وجود دارد.

در ادامه  متوجه می شویم که داود و عزیز دو دوست هستند که میزان صمیمیت آنها به قدری زیاد است که داود برای گردش رفتن با آیلین نامزدش، دوستش عزیز را هم با خود همراه می کند. برای داود انتخاب و زندگی با همسرش مانند دوستانش مهم است اما نه به حدی که فرقی بین همسرش با دوستانش قائل شود. چنانچه در جای جای این فیلم به آیلین می‌گوید که به کلبه بیاید و در کنار دوستان و یا تیم شرط بندی اش، مسابقه فوتبال را تماشا کند.

نوع ارتباط داود و عدم صحبت درباره خانواده‌اش نشان می‌دهد که وی در خانواده ای زندگی کرده که ریشه و حریم در آن معنایی نداشته است. در قسمتی از فیلم برای معاشقه با همسرش در اتوموبیل عنوان می کند که این ماشین تنها جایی است که متعلق به خودش است. ماشین و ماهیت آن که سکون در آن معنا ندارد نشان از بی‌ریشه بودن و بی اصالت بودن داود دارد و به همین دلیل هم رفقایش تنها داراییش هستند و برایش از هر چیز دیگری بیشتر اهمیت دارند.

دوستان داود، افرادی از طبقه کارگر جامعه هستند که می‌خواهند با شرط بندی از شر کار در ماست بندی راحت شوند. یونس برادر عزیز نیز یک پسر با استعداد است که در سوارکاری قهرمان است و روحیه سرزنده‌ای دارد اما با فروختن خود به یکی از تیم های شرط بندی و باخت عمدی برای همیشه فلج شده و از انرژی و فروغ گذشته اش خبری نیست. یونس نماد جوانانی است که در بستر جامعه فاسد نمی‌توانند از راه درست و صحیح به حق خود برسند و به شرط بندی روی می آورند.

نمایش بیش از حد جزییات شرط بندی، استفاده از موسیقی که نشانگر هشدار یا وقوع یک اتفاق در فیلم است در حالی که فیلم یک روال عادی و ریتم کند دارد،در کنار شلوغی بیش از حد داستان و گم شدن کلاف اصلی در لابلای داستانک ها، از ضعف های «تومان» به شمار می رود.

تومان که نام قبلی اش روزی روزگاری در گنبد بوده است  یک ناخنکی به فیلم گرگ وال استریت زده و ناخنک دیگری به فیلم کره ای بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار!
نام قبلی فیلم هم که تقلیدی مشخص از فیلم روزی روزگاری در هالیوود است و حتی مدت فیلم هم به طولانی آن فیلم است.

در قسمت هایی که داوود پولدار می‌شود، بازی ها نزدیک به آنچه در گرگ وال استریت می بینیم و بازی دی کاپریو است. فصل بندی که در فیلم وجود دارد هم مانند فیلم بهار، تابستان، پاییز، زمستان و بهار نیز انجام شده که براساس هر فصل، تغیراتی در احوال شخصیت اصلی فیلم وجود دارد.

میزان صدا در این فیلم بالاست تا حدی که گاهی آزاردهنده می شود.کارگردان تومان سعی کرده هم خط داستان داوود را جلو ببرد هم با استفاده از نماهای باز، گنبد را به بیننده معرفی کند اما همین موضوع، موجب درهم شدن شالوده داستان شده و در انتها نیز دلیل ایجاد این داستان های موازی مشخص نمی شود.

با وجود تلاش عوامل برای ساختن این فیلم، تومان، علامت های سوال زیادی در ذهن می‌گذارد که برای پاسخ دادن به آن، کارگردان باید ساعت ها وقت بگذارد تا فیلم کمی شفاف شود.

 

انتهای پیام/

برچسب ها

نوشته‌های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن