اخبار

سودای سیمرغ|مغزاستخوان، خودخواهی که با حس مادری اشتباه گرفته شد

گروه هنر ورسانه- مریم اویسی: اولین فیلم اکران شده در روز پنجم از جشنواره فیلم فجر، مغز استخوان به کارگردانی حمیدرضا قربانی بود. داستان فیلم درباره زن و شوهری است که فرزندشان دچار بیماری لوسمی است و پیوند مغز استخوان هم نتوانسته علاجی برای بیماری پسرشان باشد.از میان راه های باقی مانده تنها یک راه می تواند احتمال زنده ماندن بچه را زیاد کند و آن راه نیز از نظر شرعی، اخلاقی و عرفی مشکل دارد و در زمان کوتاه انجام پذیر نیست.

در سکانس اول فیلم، ماجرای یک قتل در هوای گرگ و میش شهر بازگو می شود و در ادامه با لوکیشن بیمارستان و صحبت درباره مغز استخوان و بیماری فرزند خانواده مواجهیم.جایی که شاهد بازی خوب بابک حمیدیان در نقش حسین هستیم. از ظاهر و نوع رفتار حسین در جریان فیلم متوجه می شویم که وی مردی زحمتکش، دلسوز و فوق العاده احساسی است.

قوز کردن وی در این نقش و دوری از تماس مستقیم در چشمان فرد مقابلش نشان می دهد که او از اعتماد به نفس زیادی برخوردار نیست و بیشتر از آنکه اهل بحث و دعوا باشد، اهل مماشات و میانه روی است. احساسی بودن حسین در کنار مطیع بودنش تنها به دلیل دوست داشتن یا عشق بیش از حد به همسرش نیست.او در تله بی ارزشی گرفتار است و خود را مستحق حقوقش نمی داند . او به خاطر دیگران از آنچه به صورت قانونی و شرعی حقش است می گذرد و اعتراض نمی کند. در قسمتی از فیلم به همسرش می گوید که تو در یک اتوبان با سرعت پیش می روی و من تنها کاری که می توانم بکنم این است که از ماشین پیاده شوم چون نمی توانم تو را هم مجبور کنم متوقف شوی.

حسین به عنوان یک مرد، نقطه اتکا خانواده اش نیست او فقط نقش تهیه کننده لوازم و ابزاری را دارد که برای انجام تصمیمات همسرش باید تن به هرکاری بدهد.او در مقابل پنهانکاری، دروغگویی و خودخواهی همسرش هیچ واکنش تاثیرگذاری نشان نمی دهد. زمانی که هسرش ( پریناز ایزدیار)در عین خودخواهی در مقابل دکتر آنکولوژیست راجع به موضوعی صحبت می کند که شرم او را به همراه دارد و شخصیتش را خرد می کند هم واکنش درخوری ندارد تا همسرش متوجه این موضوع شود که آنچه برای فرزندش می خواهد مساوی است با تخریب روح و روان شخصیت همسرش.

بابک حمیدیان به خوبی توانسته از پس این نقش بر بیاید و دلبستگی اش به فرزند در سکانس هایی نظیر حمام کردن پسرش در بیمارستان و یا نگرانی و اضطراب در پشت درب آی سی یو کاملا مشخص است.

پریناز ایزدیار(بهار) نیز در نمای اولی که از وی می بینیم و در مواجهه با پزشک نشان داد که خیلی خوب توانسته از پس این نقش بربیاید. قانع نشدن، ارائه پاسخ های سریع و صریح به پزشک نشان دهنده یک مادر نگران است. البته در همین سکانس، آرامش بیش از حد پزشک و ناراحت نشدن از حرف های مادر که تا حدودی به توهین شبیه است، کمی باور پذیر نیست. چون در یک بیمارستان دولتی و با انبوه بیماران، کمتر پزشکی پیدا می شود که تا این حد صبورانه  با همراهان بیمار رفتار کند.

بهار یک مادر است که ویژگی خودخواهی شخصیتش  را با حس مادری اشتباه می گیرد. او می خواهد هر کاری برای فرزندش انجام دهد اما در این کار فقط زندگی خودش را از بین نمی برد. تصمیم او زندگی همسر فعلی و سابقش را تحت الشعاع قرار می دهد ولی یک تنه برای همه تصمیم می گیرد و با گفتن اینکه من مادرم و دیگران درد مرا نمی فهمند به خود مجوز گرفتن هر تصمیمی را می دهد.

در این فیلم به طرز ناشیانه ای از یک نماد استفاده شده که بارها در فیلم های دیگر مستعمل شده و این نماد کهنه در فیلم بیشتر از آنکه حس بیشتری به مخاطب القا کند تبدیل به یک عادت شده است. هر کاراکتری در فیلم پس از گفتن یا شنیدن یک حرف ناراحت کننده، سیگار روشن می کند. ایزدیار موقعی که می خواهد درباره تصمیمش با حسین حرف بزند. برادر همسر سابقش وقتی درباره حقیقت مطلع می شود و مثال های دیگری از این جنس که کم نیستند.

نشانه هایی در فیلم وجود دارد که گرچه کم هستند اما نشان می دهد کارگردان از این نشانه ها برای رساندن موضوعاتی در فیلم بهره برده است. پاک کردن رژ لب بهار زمانی که به دنبال شوهر سابقش می گردد نشان می دهد که همسر فعلی اش و تعهد به این زندگی برایش اهمیت دارد.داشتن حلقه اش تا لحظه ای که با همسر سابقش در زندان تنها می شود و سپس درآوردن آن، نشان از این دارد که با وجود علاقه اش به زندگی با حسین اما آن را کنار می گذارد تا بتواند فرزندش را نجات دهد.

بهروز شعیبی در نقش وکیل به خوبی ظاهر شده و ارائه راه هایی برای دور زدن قانون به ایزدیار هم  علی رغم اینکه وجهه وکلا را تخریب می کند اما بازی قابل قبولی از شعیبی را نشان می دهد.

جواد عزتی در مغز استخوان نقش بلندی ندارد ولی همین نقش کوتاه به اندازه ای تأثیر گذار است که این موضوع را بپذیریم که ضربه آخر را این شخصیت باید بزند و نتیجه را تغییر دهد.

عزتی در این فیلم و در دیالوگ آخرش، آن چیزی را عنوان می کند که تا پایان فیلم زن( پریناز ایزدیار) از دیدن آن طفره می رفت.

او بیماری روحی و روانی دارد ولی از تمامی کاراکترهای فیلم بیشتر برای سالم ماندن جامعه تاثیر گذار است.او با لطفی که در حق خانواده اش می کند به بهبود زندگی مالی شان کمک کند و با دیالوگ آخرش هم موجب می شود تا با یک تصمیم غلط فاجعه ایجاد نشود.

در پایان باید به ناتمام ماندن قصه گروگان گیری برادر جواد عزتی و تلاش او برای نجات برادرش از زندان هم اشاره کرد.

مغز استخوان سوژه جالبی دارد که بازی خوب بابک حمیدیان در وهله اول و پس از آن پریناز ایزدیار کمک زیادی به جلب مخاطب کرده است ولی این سوژه به قدری تلخ و پر تضاد است که هیچ پایان شیرینی نمی توان برای آن متصور شد.

انتهای پیام/

برچسب ها

نوشته‌های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن